X
تبلیغات
درب وداغون ها..!!!

درب وداغون ها..!!!

این جا مکانیست برای طرح هایِ دستِ جمعیِ مذهبی

الان صدای الله و اکبر اذان صبح بلند شد.

و من همچنان پای لپ تاپ به دنیال مطالبی می گردم که خدا می داند کی و چه موقع قرار است از آن ها استفاده کنم.

امیدوارم  در اردیبهشت اولین کارگاه سواد رسانه ای را در دانشگاهی که خودم در آن درس خوانده ام اجرا کنم.برگزار کردن کارگاه در دانشگاه های تهران، حتما جزو موفقیت های من در سال 93 محسوب میشه.

 + سال نو مبارک

93/01/27ساعت 5:2 نوشته شده توسط:جفاتی |

 خیلی وقت بود از توی بهار خواب ، شب ، به ماه نگاه نکرده بودم و آیه الکرسی نخونده بودم.

الان که شب از نیمه گذشته توی بهار خواب بودم.  ماه کامل بود و قشنگ انگار که هاله ای اطرافش رو گرفته بود. تا الان این مدلی ندیده بودمش.

بعد مدت ها امشب ، الان، ساعت یک و نیم شب به ماه نگاه کردم و آیه الکرسی خوندم.برای خانومم.

+ سه شب دیگه، ای شالله میاد که سال تحویل پیش خوانواده ما باشه.اینجا...

92/12/26ساعت 2:47 نوشته شده توسط:جفاتی |

طی یه عملیات تروریستی پسورد گم و گور شده وبلاگ که یادم رفته بود رو پیدا کردم. از سربازان گم نام امام زمان و بسجیان جان برکف  و ملت غیور ایران تشکر فراوان دارم.

+ دیگه مشکلی برای عوض کردن ویندوز تا شب عید ندارم. به جز این که حالش رو داشته باشم.

92/12/26ساعت 1:0 نوشته شده توسط:جفاتی

 می خوام قبل نوروز یه سری از کارهام رو صفر کنم که نمونه برای سال آینده. یکی از این کار ها اینه که ویندوز لپ تاپ رو عوض کنم.از بس که پر از ویروس شده.

نکته جالب اینه که کلی پسورد دارم که روی مرور گرم ذخیره شده و من فراموششون کردم. مثلا همین وبلاگ. پسوردش یادم رفته و مرورگر خودش پسورد رو پر میکنه. ایمیلی رو هم که بهش معرفی کردم تا این جور موقع ها پسورد رو برام ایمل کنه. اونم پسوردش رو یادم رفته.....

این یعنی اگه ویندوز رو عوض کنم این وبلاگ کلا از دسترس خارج میشه و .....

+ نتیجه اخلاقی: پسورد هاتون رو روی یه کاغذ حتما یادداشت کنید.

92/12/23ساعت 9:0 نوشته شده توسط:جفاتی |

شدیدا نیاز به پول دارم. 

گفتن یک و نیم حدودا میدیم یه فصل از یه کتاب رو بنویس.

زیادم وقت نمی بره ها،ولی دستم به نوشتن نمیره. 

بس که موضوعش یه جوریه. اصلا به دلم نمیشینه. یعنی کلا نچسبه. از این کار های سفارشی که از بالا به پایین دستور میاد فلان کتاب نوشته شه. چه میدونم والله. شاید چون من کلا تو جوشون نیستم برام این جوریه و سخت.وگرنه موضوع خوبیه

فعلا که یه ماهی هست. بیشتر، دست بهش نزدم. 

اولش گفتن تا 15 اسفند می خوایم

بعدش گفتن تا آخر اسفند وقت هست

منم هر چند وقت یه بار منابعم رو مرور میکنم و همین.

 هر روز هم دارم خرج عروسی رو حساب می کنم.ولی بازم دستم نمیره رو کاغذ....ببخشید کیبرد.

+  بعد از عقد دارم خرج زندگیم و خرج عروسی  رو از تدریس و نوشتن به دست میارم. حس میکنم ذهنم خسته است. خیلی خسته.دگه چقد کشش داره بنده خدا....

 من در ماه های اخیر

اینم آرزوست

92/12/22ساعت 11:5 نوشته شده توسط:جفاتی |

"لطفا باز نشر و به اشتراک گذاشته شود."

اول: قرائتی در طرح جهادی اقامه نماز در سفرهای نوروزی گفت: باید تابلوی نماز در جاده‌ها را برجسته کنیم، نماز را در کانکس نخوانید، بلکه در فضای آزاد بخوانید، چون گاهی همین خواندن نماز در جلوی دیدگان مردم سبب هدایت است.

دوم:وی با اشاره به اینکه چرا فوتبالیست‌ها نماز را در چمن در حضور تماشاگران نمی‌خواهند، در حالی که اقامه نماز باید با هیاهو باشد نه اینکه نماز در گوشه‌ای از رختکن خوانده شود، افزود: این اقامه نماز است که می‌تواند تنهی عن الفحشا و منکر باشد. امام حسین(ع) می‌توانست در روز عاشورا نماز را در خیمه بخواند، اما آمد در وسط میدان اقامه کرد.

سوم:، من خودم را در این زمینه مقصر می‌دانم و توبه می‌کنم و از خدا عذرخواهی می‌کنم که بعد از گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی این دومین یا سومین عیدی است که به یاد نماز افتاده‌ایم، در حالی که پارسال 40 روز قبل از عید مسأله پسته مطرح شد و همه در مورد آن حرف زدند و خداوند غفلت ما را ببخشاید.

+طرح دست جمعی سامان دهی به نمازهای قضا (به زودی)


برچسب‌ها: نماز جهادی, طرح جهادی نماز, نماز نوروزی
92/12/20ساعت 7:2 نوشته شده توسط:جفاتی |

حوالی ساعت 2 ظهر:

چند روز پیش خانوم زنگ زد با کلی حرص  از طرف من داشت قربون صدقه خودش رو می رفت. 

می گفت بگو بدون من.....

بگو من نباشم تو ....

بگوو......

بگو ... 

نمیدونم چی به ذهنش رسیده بود که نیاز داشت به این شدت فداش بشم;)

***

همون چند شب  پیش دوباره،شبش حوالی ساعت 11 تماس گرفت

دیدم داره گریه می کنه.

میگه.....  نمی خواد قربونم بری ..نمی خواد...

باز داره گریه می کنه میگه نمی خواد فدام بشی....

من( خندم میگیره) میگم چی شده حالا؟؟؟

میگه : یه فیلم الان دیدم خانومه جوون بود ، نامزدش مرد.

( با گریه )یه موقع تو نمیری....

( با گریه )نمیخواد فدام بشی. باشه؟!!!

من:    :|

92/12/19ساعت 11:41 نوشته شده توسط:جفاتی |


آخرين مطالب
» اذان می گویند
» ماه و من
» اهم اهم
» وبلاگی که پسورد ندارد
» وقتی من نویسنده نمی شوم.
» نماز نوروزی
» یک فیلم تاثیر گذار
» خانه تکانی لپ تاپ
» چرا عاقل کند کاری!!!!!
» طرح دست جمعی ولنتاین - سپندارمذگان ( بازگشت گودزیلا)


Design By : پیچک & جفاتی