درب وداغون ها..!!!

این جا مکانیست برای طرح هایِ دستِ جمعیِ مذهبی

 

هرگاه بنده من، در امور خویش دچار وضعی شد، که مطلوب او نبود. در کردار خویش چیزی را پیدا کند که مطلوب من نیست. پس نامطلوب مرا به مطلوب بدل کند تا نامطلوب او را به مطلوبش بدل کنم!

 

+ سلام،دوست دارم دوباره طرح های دست جمعی رو راه بندازم....

۹۳/۱۲/۱۹ساعت 20:54 نوشته شده توسط:جفاتی |

 

لینک تصویری

مشاهده کنید.

۹۳/۱۱/۱۹ساعت 16:26 نوشته شده توسط:جفاتی |

قراره دنبال تالار باشم برای عروسی!!!

قراره....

تا فروردین باید جمعش کنم عروسی رو...

یه چند ماهی هست ناز کن ناز کن پیِ ش هستم.

+ البته یکی از دلایلی که خیلی هم پاپیش نیستم اینه که پول و پله درست درمون دستم نیس. ولی خوب بالاخره باید جمعش کنم داستان رو...

+ برا خودمون با خانوم خوشیم.همین طوری همین طوری داریم زندگی می کنیم. عروسی شی شیه دیگه؟!!

 

۹۳/۱۰/۲۷ساعت 2:22 نوشته شده توسط:جفاتی |

دو هفته قبل استان کردستان برنامه داشتم

بحث آسیب های موبایل و این چیزا

جالب بود

خوب هم برگزار شد

خوراکی هم دادن آخرش

هنوز یه کمش مونده!!! شب ها با چایی می خوریم، شیرینی هایی که دادن رو

***

امروز خانم رفت لباس عروس سفارش داد، سعی کرد ارزون باشه! بنده خدا زیادی فکر من هست.


برچسب‌ها: آسیب های موبایل
۹۳/۱۰/۱۰ساعت 3:10 نوشته شده توسط:جفاتی |

ساعت 2 صبح

امروز وسیله می چیدیم. نصفه!

۹۳/۱۰/۰۳ساعت 1:54 نوشته شده توسط:جفاتی |

اتفاق های خوبی داره می افته ...

اتفاق های خوب به آدم امید میده..

آدم رو خوشحال می کنه....

خوشحالی چیز خوبیه...

آدم احساس سبک بودن می کنه

از زندگی لذت می بره

خدایا دستت درد نکنه

۹۳/۰۹/۱۶ساعت 19:54 نوشته شده توسط:جفاتی |

هفته ای که گذشت در استان قزوین 4 برنامه داشتم. دو برنامه در دانشگاه، یک برنامه در حوزه علمیه و یک برنامه در دبیرستان.

موضوع اصلی بحث رسانه بود. به فراخور این که چه مخاطبی حضور داشت روی ماهواره،اینترنت و شبکه های اجتماعی موبایل صحبت شد.

توی این برنامه ها ، کارگاه آموزشی رو که در دبیرستان دخترانه داشتم رو بیشتر پسندیدم.احساس می کنم که دقیقا جایی که باید می رفتم حضور پیدا کردم. با این که اصل بر این بود که بیشتر در دانشگاه و حوزه برنامه داشته باشیم.خودم پیشنهاد دادم که حتما یه برنامه در یکی از دبیرستان های دخترانه برگزار کنیم.استقبال خیلی خوبی از کارگاه شد.به گونه ای که زمان کارگاه تمدید شد و کلاس درسی بچه ها برگزار نشد تا ما به برنامه مون ادامه بدیدم.

+ جالب این بود که همش ما رو دکتر صدا می زدن. 

دکتر...

دکتر...

آقای دکتر از راه دوری اومدن...

دکتر باز هم تشریف بیارید..

یکی نبود از رفقا اونجا برگرده بگه : باااااااااااااا باااااااااا دکتـــــــــــــــــــــــــــــــر..... آمپولم می زنی؟!

۹۳/۰۹/۱۰ساعت 8:18 نوشته شده توسط:جفاتی |


آخرين مطالب
» راز های بندگی
» فیلم لحظه دیدنی اعلام خبر شناسایی شهید به مادر شهید
» تالار در وقت اضافه
» آسیب های موبایل و کمی زندگی
» اول ربیع
» اتفاقات خوب
»
» تجربه
» باز هم من و قم
» طرح دست جمعی ماه محرم


Design By : پیچک & جفاتی